تبليغاتX
باور

۵ قاعده کلیدی موفقیت تضمینی در تمام صحنه­های زندگی ( آنتونی رابینز)

 - قاعده اول: اگر به این نتیجه رسیده­ایم که کاری باید انجام شود پس بدون هیچ بهانه­جوئی و معطلی و با جدیت کمر همت ببندیم که آن کار انجام شود.

- قاعده دوم: کاری که باید انجام شود را همین الان انجام دهیم.

- قاعده سوم: مهم نیست که از کاری که باید انجام شود خوشمان بیاید یا نه! چون باید انجام شود پس در هر حالت و روحیه­ای که باشیم با جدیت و سرسختی و یکدندگی تمام کار را انجام میدهیم.

- قاعده چهارم: وقتی کار انجام شد آرام نمی­گیریم و به این می­اندیشیم که کار بعدی که حتما ً باید انجام شود کدام است.

- قاعده پنجم: سراغ قاعده اول میرویم!

( آنتونی رابینز)

+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//شنبه بیستم بهمن 1386 |

21 ـ حالت بگیرید.

هر رفتار الزاماً حالتی خاص را می­طلبد. اگر شما می­خواهید درس بخوانید و اطلاعات را جذب کنید باید حالت درس خواندن و جذب، به خود بگیرید.

 

حالتها، رفتارها را تشکیل می­دهند.

همانطور که هر رفتار، حالت خاص خود را می­طلبد، هر حالت، رفتار خاص خود را ایجاد می­کند.

 حالت کسانی را به خود بگیرید که موفق، مصمم و پرتلاش و با اعتمادبنفس هستند.

 در کمال آرامش قدمها را محکم بردارید.

با چهره­ای متبسم راه بروید.

حالتی به خود بگیرید که گویی از زندگی خود کمال رضایت خاطر را دارید و هدفدار و جهت­دار هستید.

 

+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 |

 چیزی که بر آن کنترل مطلق دارید

شما نسبت به هر چیز به جز یک مورد کنترل مطلق دارید و آن یک مورد اندیشه­های شماست. این مهمترین و الهام بخش ترین حقایقی است که انسان از آن خبر دارد. به کمک این علم و اطلاع می­توانید سرنوشت خود را رقم بزنید. اگر نتوانید ذهن خود را کنترل کنید ممکن است مطمئن باشید که چیزهای دیگر را نمی­توانید کنترل کنید. ذهن شما جایگاه معنوی شماست. از آن به دقت حراست کنید. شما برای رسیدن به این مهم از قدرت اراده برخوردارید. بسیاری از کسانی که ذهنیت منفی داشتند سعی کردند توماس ادیسون را متقاعد کنند که برای ضبط و پخش صدای انسان نمی­تواند کاری صورت دهد. دلیل آنها این بود که کسی تا کنون تن به چنین کاری نداده است. ادیسون حرف آنها را نپذیرفت. او می­دانست که"

ذهن انسان هر چه را بتواند تصور و باور کند می­تواند آن را تولید نماید

همین باور بود که ادیسون کبیر را در ردیفی بالاتر از دیگران قرار داد.

اشخاص با ذهنیت منفی به وول ورت می­گفتند اگر بخواهد فروشگاههای خود را با فروشهای 5 یا 10 سنتی اداره کند شکست می­خورد. او این حرف را باور نکرد. او می­دانست که می­تواند هر کار منطقی را انجام دهد او معتقد بود که برای رسیدن به هدف باید برنامه و ایمان کافی داشته باشد.او با بی اعتنایی به سخنان منفی دیگران توانست بیش از یکصد میلیون دلار ثروت انباشت کند.

وقتی هنری فورد درصدد برآمد که اتومبیل بسازد، بعضیها معتقد بودند که این کار او هرگز عملی نمی­شود. جمعی دیگر می­گفتند کسی حاضر نیست برای خرید چنین دستگاهی پولی بپردازد، اما فورد می گفت من زمین را پر از اتومبیل می کنم و این کار را کرد. توجه داشته باشید که تفاوت میان هنری فورد و سایر کارگران این بود که فورد ذهنی داشت و آن را کنترل می کرد. دیگران نیز ذهن دارند اما نمی­توانند آن را کنترل کنند، کنترل ذهن نتیجه نظم و انضباط و عادت است. یا شما ذهن خود را کنترل می­کنید یا در غیر این صورت کنترل خود را به دست او می­دهید. راه سازشی وجود ندارد.

مفیدترین روش عملی برای کنترل ذهن این است که آن را با هدفی مشخص و با برنامه­ای معین سرگرم کنید. زندگی همه افراد موفق را مطالعه کنید و ببینید که آنها ذهن خود را کنترل کرده­اند و از آن برای دستیابی به هدفهای شخصی استفاده نموده­اند. بدون این کنترل موفقیت امکان­پذیر نیست.

ناپلئون هیل- بیندیشید و ثروتمند شوید

+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 |

20 ـ در پی کسب موفقیت باشید؛ هرچند کوچک.

اگر هدفهای بزرگی دارید و اعتمادبنفس ندارید، این هدفهای بزرگتان خطرناکند.

برای کسی که خود را و تواناییهای خود را در عمل باور ندارد، هدفهای کوچک و موفقیتهای سریع و کوتاه مدت بسیار بهتر است. هدف مقطعی و کوتاه مدت را که دستیابی به آن در ذهنتان آسان به نظر می­آید انتخاب کنید و برای تحقق آن اقدام نمائید.

هدفهای کوچک و موفقیتهای کوچک اگرچه رضایت خاطر کامل شما را فراهم نمی­کنند اما زمینه­ساز موفقیتهای بزرگتر و اعتمادبنفس بیشتر می­شوند. تا در نهایت هدف بزرگ شما عملی شود. این یعنی کشیدن نقشه برای رسیدن به هدف بزرگ.

همین امروز و همین لحظه در راستای هدفهای خود هدفی کوچک را انتخاب کنید و در پی کسب آن باشید.

+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 |

نايست! حتي اگر ….

 در سال 1968 مسابقات المپيك در شهر مكزيكوسيتي برگزار شد. در آن سال مسابقه دوي ماراتن يكي از شگفت­انگيزترين مسابقات دو در جهان بود. دوي ماراتن در تمام المپيكها مورد توجه همگان است و مدال طلايش گل سرسبد مدال هاي المپيك. اين مسابقه به طور مستقيم در هر 5 قاره جهان پخش ميشود.

كيلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزديكي با هم داشتند، نفس­هاي آنها به شماره افتاده بود، زيرا آنها 42 كيلومترو 195 متر مسافت را دويده بودند. دوندگان همچنان با گامهاي بلند و منظم پيش ميرفتند. چقدر اين استقامت زيبا بود. هر بيننده­اي دلش ميخواست كه اين اندازه استقامت وتوان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طي كردند و يكي پس از ديگري وارد استاديوم شدند. استاديوم مملو از تماشاچي بود و جمعيت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشويق كردند. رقابت نفس­گير شده بود و دونده شماره … چند قدمي جلوتر از بقيه بود. دونده­ها تلاش مي­كردند تا زودتر به خط پايان برسند و بالاخره دونده شماره … نوار خط پايان را پاره كرد. استاديوم سراپا تشويق شد. فلاش دوربين­هاي خبرنگاران لحظه­اي امان نمي­داد و دونده­هاي بعدي يكي يكي از خط پايان گذشتند و بعضي­هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پايان چند قدم جلوتر از شدت خستگي روي زمين ولو شدند. اسامي و زمان­هاي به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و … در همين حال دوندگان ديگر از راه رسيدند و از خط پايان گذشتند. در طول مسابقه دوربين­ها بارها نفراتي را نشان داد كه دويدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسير مسابقه بيرون آمدند. به نظر مي­رسيد كه آخرين نفر هم از خط پايان رد شده است. داوران و مسوولين برگزاري ميروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پايان را جمع آوري كنند جمعيت هم آرام آرام استاديوم را ترك ميكنند. اما …

بلند گوي استاديوم به داوران اعلام ميكند كه خط پايان را ترك نكنند گزارش رسيده كه هنوز يك دونده ديگر باقي مانده. همه سر جاي خود برمي­گردند و انتظار رسيدن نفر آخر را مي­كشند. دوربين­هاي مستقر در طول جاده تصوير او را به استاديوم مخابره مي­كنند. از روي شماره پيراهن او اسم او را مي­يابند "جان استفن آكواري" است دونده سياه پوست اهل تانزانيا، كه ظاهراً برايش مشكلي پيش آمده، لنگ مي­زد و پايش بانداژ شده بود. 20 كيلومتر تا خط پايان فاصله داشت و احتمال اين كه از ادامه مسير منصرف شود زياد بود. نفس نفس مي­زد احساس درد در چهره­اش نمايان بود لنگ لنگان و آرام مي­آمد ولي دست­ بردار نبود. چند لحظه مكث كرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را مي­گيرند تا از ادامه مسابقه منصرفش كنند ولي او با دست آنها را كنار مي­زند و به راه خود ادامه ميدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پايان محل مسابقه را ترك كنند. جمعيت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتايج ترك نمي­كند. جان هنوز مسير مسابقه را ترك نكرده و با جديت مسير را ادامه مي­دهد. خبرنگاران بخش­هاي مختلف وارد استاديوم شده­اند و جمعيت هم به جاي اينكه كم شود زيادتر مي­شود! جان استفن با دست­هاي گره كرده و دندان­هاي به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حرکت خود به سوي خط پايان ادامه مي­دهد او هنوز چند كيلومتري با خط پايان فاصله دارد آيا او مي­تواند مسير را به پايان برساند؟ خورشيد در مكزيكوسيتي غروب ميكند و هوا رو به تاريكي مي­رود .

بعد از گذشت مدتي طولاني، آخرين شركت كننده دوي ماراتن به استاديوم نزديك مي­شود، با ورود او به استاديوم جمعيت از جا برمي­خيزد چند نفر در گوشه­اي از استاديوم شروع به تشويق مي­كنند و بعد انگار از آن نقطه موجي از كف زدن حرکت مي­كند و تمام استاديوم را فرا­ميگيرد نمي­دانيد چه غوغايي برپا مي­شود.

40 يا 50 متر بيشتر تا خط پايان نمانده او نفس زنان مي­ايستد و خم مي­شود و دستش را روي ساق پاهايش مي­گذارد، پلك­هايش را فشار مي­دهد نفس مي­گيرد و دوباره با سرعت بيشتري شروع به حرکت مي­كند. شدت كف زدن جمعيت لحظه به لحظه بيشتر مي­شود خبرنگاران در خط پايان تجمع كرده­اند وقتي نفرات اول از خط پايان گذشتند استاديوم اينقدر شور و هيجان نداشت. نزديك و نزديكتر مي­شود و از خط پايان مي­گذرد. خبرنگاران، به سوي او هجوم مي­برند نور پي در پي فلاش­ها استاديوم را روشن كرده است انگار نه انگار كه ديگر شب شده بود. مربيان حوله­ای بر دوشش مي­اندازند او كه ديگر توان ايستادن ندارد، مي­افتد.

آن شب مكزيكوسيتي و شايد تمام جهان از شوق حماسه جان، تا صبح نخوابيد. جهانيان از او درس بزرگي آموختند و آن اصالت حرکت، مستقل از نتيجه بود. او يك لحظه به اين فكر نكرد كه نفر آخر است . به اين فكر نكرد كه براي پيشگيري از تحمل نگاه تحقیر­آمیز ديگران به خاطر آخر بودن ميدان را خالي كند. او تصميم گرفته بود كه اين مسير را طي كند، اصالت تصميم او و استقامتش در اجراي تصميمش باعث شد تا جهانيان به ارزش جديدي توجه كنند ارزشي كه احترامی تحسین­برانگيز به دنبال داشت. فرداي مسابقه مشخص شد كه جان ازهمان شروع مسابقه به زمين خورده و به شدت آسيب ديده است.

او در پاسخگويي به سوال خبرنگاري كه پرسيده بود، چرا با آن وضع و در حالی كه نفر آخر بوديد از ادامه مسابقه منصرف نشديد؟ ابتدا فقط گفت:" براي شما قابل درك نيست!" و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:" مردم كشورم مرا 5000 مايل تا مكزيكوسيتي نفرستاده­اند كه فقط مسابقه را شروع كنم، مرا فرستاده اند كه آن را به پايان برسانم ."

داستان "جان استفن آكواري" از آن پس در ميان تمام ورزشكاران سينه به سينه نقل شد؛ حالاآيا يادتان هست كه نفر اول برنده مدال طلاي همان مسابقه چه كسي بود؟

+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//شنبه ششم بهمن 1386 |